خیلی سعی می کردم راه بیایم با نظرات و پیشنهادات و گفته هایت اما نمی شد٬ نمیدام کجای کار اشکال داشت و چه چیزی باعث می شد که مخالفت کنم.
هر چه بود از این عادت ناشی می شد قطعا٬ عادت کردن به دوری از تو!!!
راستش را بخواهی از تو زیاد دور بوده ام٬ زمان زیادی است که گوشه ای انتخاب کردم که در معرض نگاهت قرار نگیرم و خود را در مقام جواب دادن و حساب رسی قرار ندهم٬ اما نمی شد.
نمی شد که بشود٬ چرا که من محتاج تو بودم و به داده هایت نیازمندم٬ و این نیازمندی و احتیاج باعث می شد که هر بار با شرمساری و سری به زیر افتاده٬ کوبه ی در خانه ات را به صدا در آورم و اظهار نداری کنم.
به هر نحوی که حساب کنم شرمنده ام٬ اما
شرمندگی بابت « نمک خوردن و نمکدان شکستن » ٬ بابت «روزی خوردن و ظرف روزی را شکستن » از همه بیشتر آزارم می دهد.
با این همه تو با وجودی که قدرت داشتی که ندهی و حتی توانا بودی که عذاب کنی٬ اما نکردی٬ و نه فقط طعم عذاب را به من نچشاندی٬ بلکه چشم پوشی و عطایت بیشتر شد.
نمی دانم این همه بی پروایی را از که به ارث بردم٬ اما می دانم که چشم پوشی تو با این همه دوری گزینی و گناه در این بی پروایی بی تاثیر نبوده است!!!
اعتراف کردم که می دانم دلیلش چیست و دانسته ی دیگری را نیز باید به زبان آورم. ؛ « دیر گیر هستی ولی سخت گیر».
فقرای زیادی در خانه ات را می زنند٬ کسانی که همه جور آدمی بینشان هست٬ ولی به دو دسته کلی تقسیم می شوند؛ دسته ای که دوستشان داری و گروهی که از آنان بیزاری٬ و به رسم عشق و محبت به دسته ی اول هم کم می دهی و هم دیر ولی به گروه دوم زیاد و زود می دهی٬ با این تفاوت که جام دوستان را از عشق لبریز می کنی و جام عشق دیگران را خالی برمی گردانی.
شاید از دسته ی دوم باشم٬ شاید٬ اما این نوشته گواهی باشد نزد تو که می خواهم از گروه اول باشم٬ دیگر از دوری از تو خسته شده ام و از این سرکشی چیزی جز آشوب نصیبم نشد.
امیدوارم که بپذیری٬ ای که امید ها نزد تو به ناامیدی مبدل نمی شود حتی اگر عاصی ترین بنده ات امید به تو بندد.
برچسب: محتاج محبت,محتاج محبتتم,محتاج محبتم خدایا مددی کن,محتاج محبتم,
نویسنده: کیارش جعفری
تاريخ: جمعه
9 مهر
1395 ساعت: 17:57