خرید بک لینک

گاهی وقت ها باید سرم را پایین بیندازم تا بتوانم پیدایت کنم٬ و آن زمانی است که باید از آدم ها چشم بپوشم.

ولی گاهی به دنبالت٬ سیاهی ها را زیر و رو می کنم٬ سیاهی های به جا مانده از خودکار بر صفحه ی چک نویس٬ و این یعنی که در اوج شلوغی و به هم ریختگی٬ از توسراغ گرفتن.

شاید به این دلیل که در این ازدحام و بی نظمی٬ آشفتگی و اضطراب٬ محل و مأمن من برای آرامش و اطمینان تویی٬ تویی که گاهی رشحه ای می شوی و نقطه ای می گردی بر کاغذ.

قلم یا خودکاری که بی هدف بر صفحه می چرخد و سیاه و تاریکش می کند و از هر دری سخنی و کلمه ای می نویسد و خطی می نشاند٬ شاید که نه٬ قطعا از تو ردی به جا می گذارد٬ و آن اثر در آن تاریکی٬ درخشان است و بین نامفهوم ها٬ واضح ترین٬ که با تو انس دارد و با تو آرامش پیدا می کند و اطمینان خاطر.

پس٬ سخت نیست پیدا کردنت٬ که نشان از نور داری٬ از آتش٬ ولی سخت است نگه داشتنت!!! که باد به جنگ تو می آید٬ وباران سیاه به مصافت.

ترسم از این باد و باران سیاه نیست که به میدان می آیند٬ چرا که بعد از هر بار خیس شدن زیر چنین بارانی می توان خشک شد و تو را پیدا کرد٬ ترسم از آن است که عادت کنم٬ عادت کنم به باد و باران سیاه٬ که اگر چنین شود٬ می میرم و زمین وجودم خشک و بایر می شود و در آن صورت نور تو هرچه شدید تر بتابد٬ زمین خشک تر می شود٬ و زودتر ترک بر می دارد و راحت تر متلاشی و پراکنده می گردد.

وقتی بایر شد٬ زنده نمی شود مگر به تیغ و شخم و زیر و رو شدن٬ که معلوم نیست حاصل بشود یا نشود٬ که بستگی دارد بیارزد زنده شود مرده دلی٬ یا نیارزد.

کاش کار بدانجا نرسد٬ و نقد نسیه نشود.

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 4:05

صفحه بندی