#چند_خط_کتاب
غم قانع نیست. هر چه مدارا کنی٬ ستیز می کند٬ هر چه عقب بنشینی٬ پیش می آید٬ هر چه خالی کنی پر می کند٬ هر چه بگریزی تعقیب می کند٬ چون که بنشانیش٬ می نشیند آرام٬ چون پر و بال دهی او را می پرد٬بسیار. غم بیشتر خواه است و سیری ناپذیر. در طلب حیاتی وسیع و وسیع تر٬ جمیع ابزار هایی را که در دستش قرار بدهی به کار می گیرد٬ می برد٬ می تراشد٬ سوراخ می کند٬ می شکند٬ می سوزاند٬ ویران می کند٬ و در سرزمین های تازه به دست آورده٬ خیمه و خرگاه برپا می دارد. غم٬ جوع غم دارد. می بلعد٬ آماس می کند و بزرگ می شود. آن سان که می بینی حتی به سراسر وجود تو قانع نیست. از تو فراتر می رود و چون آوازی یأس آور و دلهره انگیز در فضای گرداگرد تو طنین می اندازد. فرزند تو افسرده می شود تنها به خاطر آنکه تو افسرده ای. در عین حال٬ غم مهار شدنی است. به قدرتی که تو برای سرکوب کردنش به کار می بری احترام می گذارد. از این قدرت می ترسد٬ عقب می نشیند٬ مچاله می شود٬ در خود فرو می رود٬ کوچک و کوچک تر می شود٬ چون ابری ناچیز٬ در آسمان پهن آور روح تو٬ کنج دنجی را می پذیرد٬ و التماس می کند:« بگذار اینجا بمانم! برای روز مبادا مرا نگه دار! شادی مقدس است٬ اما همیشه به کار نمی آید. محکومم کن و در سلولی به زنجیرم بکش٬ اما اعدامم نکن؛ انسان همیشه شاد٬ انسان ابلهی است. روزی به من نیازمند خواهی شد٬ روزی به گریستن٬ به در خود فرورفتن٬ به بریدن و به غم متوسل شدن... مرا برای آن روز نگه دار...»
کتاب: #آتش_بدون_دود
نویسنده: #نادر_ابراهیمی
کتاب سوم(اتحاد بزرگ)٬ صفحه ۲۱۴و۲۱۵
برچسب:
نویسنده: کیارش جعفری