#چند_خط_کتاب
آن لحظه ی خطیر عشق است که انسان را به اوج می رساند٬ یا به حضیض می کشد.
«اگر عاشق صادق منی٬ چنان باش که من می خواهم» یک روی سکه ی عشق است٬ و «اگر عاشق صادق منی٬ همان باش که باید باشی» روی دیگر این سکه.
«اگر عاشق راستین منی٬ تمام٬ در خدمت من باش» یک غزل از غزل های عاشقانه ی عشق است٬ و «اگر عاشق راستی منی٬ در خدمت همان آرمانی باش٬ که تو را عاشق شدن آموخت» غزل دیگری از دیوان بزرگ عشق.
«تو را همانگونه که هستی٬ عاشقم» یک جمله از دفتر عشق است٬ و «تو را زمانی عاشقم که یکپارچه خمیر نرمی در دستهای من باشی» جمله ای دیگر... .
عشق٬ این هجوم بی محاسبه می تواند تو را برای وصول به عشقی بزرگتر و باز هم بزرگتر٬ به جنبشی ساحرانه وا دارد و تا نهایت «انهدام خود در راه چیزی فراسوی خود» پیش برد٬ و می تواند به سادگی زمین گیرت کند٬ و به خاک سیاهت بنشاند و از تو یک برده ی مطیع و امر بر و ضد جنبش بردگان بسازد... .
کتاب: #آتش_بدون_دود
نویسنده: #نادر_ابراهیمی
کتاب سوم(اتحاد بزرگ)٬ صفحه ۶۹و۷۰
برچسب:
نویسنده: کیارش جعفری