#چند_خط_کتاب
روزگاری پسری بر گونه ی پدر خویش سیلی زد. صورت پدر چرخید٬ رشته ای از موی پدر روی پیشانی ریخت و اشک به چشمانش آمد.
و پسر٬ پس از آن خود را به دار آویخت٬ صورت سیلی خورده ی پدر٬ صورتی نبود که تحمل پذیر باشد٬ یا از یاد رفتنی.
کتاب:#آتش_بدون_دود
نویسنده: #نادر_ابراهیمی
کتاب دوم(درخت مقدس)٬ صفحه ۲۷۹
برچسب:
نویسنده: کیارش جعفری