«ما همه از خاکیم و به خاک باز می گردیم».
از قدیم و ندیم بحث سر این بود که از خاک بودن یعنی چه؟ چطور می شود که آدمی که از گوشت و پوست و استخوان و خون و آب شکل گرفته است٬ از خاک به وجود آمده باشد؟! که اهل نظر و معنی و محققان و پژوهندگان تحقیقات زیادی انجام داده اند و به اثبات رسانده اند که آدمی از خاک است. این قسمت محل بحث و محط نظر ما نیست و نخواهد بود. پس می گذریم...
تکه ی دوم جمله هم که مشخص است٬ همان که می گوید:«به خاک باز می گردیم»٬ بله این قسمت هم کاملا معین است که وقتی آدمی از نفس افتاد و قلبش ایستاد و مغزش کار نکرد٬ تعدادی از دور و اطرافیانش٬ که بعضا سال به دوازده ماه سری به او نمی زدند و احوالی از او نمی پرسیدند٬ در این لحظه و در این هنگامه-همان لحظه ی از کار افتادن نفس و این ها- دور جسد او جمع می شوند٬ او را در چاله ای قرار می دهند٬ خرواری از خاک هم رویش می ریزند٬ و از آن جا دور می شوند که بعد از جار و جنجال و جنگ و دعوا سر ما ترک و ارث و میراث٬ سال به دوازده ماه سراغی از او نگیرند به این بهانه که «خاک سردی می آورد.»
آنچه که ما را واداشته است به نوشتن این چند خط و سیاه کردن کردن کاغذ و گرفتن وقت شما عزیزان٬ فاصله ی ما بین خاک و خاک است٬ خاک اول که همه از آن به وجود آمده ایم و خاک دوم که همه به آن بر می گردیم. در این فاصله و بازه ی زمانی٬ اکثر مردم در هوایی پاک نفس می کشند و پیاده روی می کنند و قدم می زنند و به بازی می پردازند و به سرگرمی مشغول اند- ناگفته نماند که ما دقت داریم که این اتفاقات در صورتی انجام می پذیرد که مشکلات زندگی مانعی برای انجام این کارها ایجاد نکنند. اما فعلا بحث٬ در تاثیر محیط زیست است و بس- .
غیر از آن عده ای اکثری که گفتیم٬ تعداد قلیلی نیز وجود دارند که در بعضی شهرها و مناطق٬ این فاصله ی خاک تا خاک را ندارند و این بازه ی زمانی را نمی گذرانند٬ بلکه از خاک می آیند٬ در خاک زندگی می کنند٬ به خاک باز می گردند. یعنی خاک اندر خاک اندر خاک.
نفس که می کشند٬ خاک٬ بدل از هوا به ریه هایشان می فرستند. غذا که می خورند٬ روی کاهو و سبزی و خورشت و سالاد٬ کمی- کمی ها٬ نه زیاد- خاک به شکل طبیعی بر غذا پاشیده می شود و نوش جان می کنند. شربت و چایی و نوشابه با طعم خاک است. به نظر میاد اگر تصویری هم
از آن ها گرفته شود٬ بیننده در اولین نگاه می گوید «یک خاک بر سر واقعی»!!!!
و البته اخیرا٬ در اثر دست به دست هم دادن خاک و آب٬ و بودن مه و باران٬ بر سر مردم این شهرها و مناطق٬ گل گرفته شده است و آب و برق و تلفن و اینترنتشان قطع می شود٬ در تاریکی مطلق فرو می روند و زندگی شان در این دنیای بین دو خاک٬ بی شباهت به زندگی در قبر -همان خاک دومی- نیست و البته دیگر زندگی نیست٬ مرگی است قبل از مرگ اصلی و به خاک بازگشتن.
حال که به این نقطه رسیدیم٬ و به این بحث٬ سعی در ریشه یابی و علت جویی این مرگ دنیایی هستیم٬ و پوزش می طلبیم که مقدمه ای بس طولانی برای چند سطر مطلب اصلی به هم بافتیم.
علت این گونه زندگی در ظاهر و آنچه که عیان است٬ محیط زیست و بیابان های اطراف شهرها و مناطق مذکور است٬ اما خب هر ظاهری٬ باطنی نیز دارد٬ به چه شکل؟!
به این صورت که پول برق و آب و تلفن و اینترنت و مالیات پرداخت می کنی که:
اولا: در برابر گرد و خاک و به اصطلاح جدید٬ ریزگردها٬ مانعی ایجاد کنند٬ به نام درخت یا مالچ٬ که خاک یا بلند نشود٬ یا اگر بشود در همان دم زمین گیر شود.
ثانیا: وسایل پیشرفته و نو برای صنعت آب و برق و خطوط تلفن استفاده شود٬ که فقط طوفان و سیل نهایتا آن ها را از کار بیندازد٬ نه ریزگرد و مه!!!! یا خاک و رطوبت!!!
اگر این دو گزینه ی ساده انجام نشود و آن پول پرداخت شده برای این دو کار استفاده نشود و راهی به دل و جگر و روده و معده ی عده ای پیدا کند٬ نتیجه آن می شود که کسی که نهایتا چند صباحی مسئولیت دارد٬ بلند شود و بگوید: «مشکل این شهرها و مناطق تا ده سال دیگر حل می شود!!!»
یا نفر دومی که باز تا چند صباح دیگر هست٬ بگوید:« ما از مردم شریف آن مناطق قدردانی و تشکر می کنیم که تحمل می کنند!!! البته معذرت خواهی هم می کنیم از ایشان ولی در واقع مشکل ما نیستیم٬ و مشکل هم از ما نیست٬ بلکه مشکل از مه و ریزگرد -رطوبت و خاک- است که باعث شده آب و برق و تلفن و ... قطع شود و آن شهرها و مناطق به گورستانی دسته جمعی تبدیل شوند.»
از اینکه تا ته خواندید-هر چند می دانم هیچ کس دیگر حوصله ی خواندن ندارد٬ چه برسد به خواندن حرف های مفت مثل منی- متشکرم!!! و امیدوارم این علت یابی را مدنظر قرار دهید که علت خیل عظیمی از مشکلات فعلی و قبلی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی٬ ریشه در این علت ها داشته و دارد.
برچسب:
نویسنده: کیارش جعفری